|
|
|
|
|
الان داشتم عكساتو نگاه مي كردم عكسايي كه با گوشيت براي زهرا گرفته بودي با همون پيراهني كه من خيلي دوسش داشتم چقدر دلم برات تنگ شده مي دونم ديگه ياد من هم نمي افتي ولي من تا هميشه دوست دارم نمي خوام فراموشت كنم مهم نيست كه چه اتفاقاتي بين من و تو افتاد مهم اينه كه من هيچ وقت نمي خوام فراموشت مي خوام با خاطراتت باشم چند بار زنگ زدي ولي يا من نديدم يا نتونستم جواب بدم يادته چقدر التماست كردم نرو چقدر گريه كردم تنهام نذارولي تو انگار برات چيزاي ديگه مهم بود البته وقتي منطقي فكر مي كردم ميديدم كه از دوستي چيزاي ديگه برات مهم بود ولي من فقط دوست داشتم اينقدر كه حاضر بودم هر كاري انجام بدم تا رشته ي دوستي مون پاره نشه ولي نمي دونم چرا كاراي من نتيجه نمي داد و همش به بن بست مي خورد وقتي فكر مي كنم چه راحت من رو فراموش كردي و روز آخر چه راحت براي من از حضور يكي ديگه صحبت كردي قلبم تير مي كشه و چشمام پر از اشك ميشه بعضي مواقع يادچيزايي مي افتم كه با گفتن و نگفتن اونا من و حسابي خورد كردي ولي چيزي از دلتنگيم كم نمي كنه حالا كه رفتي همه برام حرفايي ميزنن كه من از تو اونا رو نشنيدم وقتي گله مي كنم چرا اونجا نگفتين مي گن چون مي دونستيم باور نمي كني ولي من الانم باورشون ندارم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 15:52 توسط ابری
|
|
||
|
|
|
|
|
هميشه فكر مي كردم روزي كه ازت جدا بشم زندگي برام خيلي تلخ ميشهو نمي تونم زندگي كنم.اون روز كه به من گفتي ديگه رشته دوستيمون پاره شده ناراحت شدم ولي از خيلي جهات خوشحال شدم تو اولين كسي بودي كه اومدي تو زندگيمون دوست خوبي بودي ولي هيچ وقت دوسم نداشتي هميشه ترسيدم اين رو بهت بگم ولي خيلي وقت بود كه فهميده بودم ديگه برات مهم نيستم به خاطر دروغايي كه به من مي گفتي و من رو ساده فرض مي كردي هيچ وقت نمي بخشمت .من همه چيز و مي فهميدم ولي به روت نمياوردم چون دوستت داشتم من براي حفظ تو به هر دري زدم ولي تو اينقدر راحت از رفتن گفتي كه ديگه هيچي از من باقي نذاشتي هميشه يكي بود و يكي نبود .يكي خواست و يكي نخواست. حتما اين رو بخوني مي گي چه بي منظورم من خيلي چيزا هم از تو ياد گرفتم هم خوب و بد ولي بديا بيشتر يادم مونده. كاش حد اقل يه بار ديگه قبل از رفتنت ميذاشتي ببينمت بي انصاف. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:21 توسط ابری
|
|
||
|
|
|
|
|
امشب دلم خيلي گرفته. يه روزي اگه يادت باشه بهت گفتم ديگه نميذارم هيچكس تو رو از من بگيره .الان مي بينم من چه كاره هستم روزگار داره تو رو از من مي گيره و من فقط دارم نگاه مي كنم و هيچ كاري نمي تونم انجام بدم فكر نمي كردم روزاي آخر رابطه حال خودم رو نتونم برات تشريح كنم. دلم مي خواست مي ديدمت ميدونم تو زياد با اين كار موافق نيستي .چه حرف مزخرفي!شايد اگه من هم جاي تو بودم همينجوري فكر مي كردم خيلي اين روزا ناراحتم. اگه ياد من مي افتي برام دعا كن . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:34 توسط ابری
|
|
||
|
|
|
|
|
اخمالوي مهربونم هيچ وقت فكر نمي كردم يه روز اين همه با تو فاصله مون زياد بشه.مي دونم ديگه نمياي به اينجا سر بزني ولي من نمي دونم چرا نمي خوام باور كنم كه رفتي يادته يه روز ازت پرسيدم چرا با من دوستي؟گفتي:"چون به تو نياز دارم"با اين جوابت تمام بدنم يخ كرد دلم شكست هنوزم يادم مياد ناراحت ميشم اون روز فهميدم چه رابطه ي سستي داريم نمي دونم داره چي ميشه يعني نمي خوام باور كنم كه تو ديگه به من نياز نداري .يعني آدم تا وقتي به كسي نياز داره بايد يك رابطه رو حفظ كنه؟ اين روزا از شلوغي سرت نالوني و اگه برام وقتي نداري مال كاراته اين حرفات همش تو گوشمه اما دلم يه چيز ديگه ميگه ميگه"تو من رو يواش يواش گذاشتي كنار "البته اين تلافي اون دفعه كه من به جاي تو فكر كردم اين دفعه تو بصميم گرفتي و اجراش كردي بهت تبريك ميگم كه اينقدر موفقيت آميز من رو كنار گذاشتي فكر كردي من اينطوري راحت تر با جدايي كنار ميام ازت ممنونم كه انقدر به فكر مني با اين رفتارت دلم رو شكوندي نمي دونم تو اين 2سال چه جور دوستي برات بودم ولي سعي كردم اگه خوب نبودم بدم نباشم مي دونم خيلي ناراحتت كردم.وققتو خيلي به خاطر من هدر دادي .به خاطر تمام كارات ازت ممنونم گلم.خيلي چيزا ازت ياد گرفتم . دل من هميشه برات تنگه.تا وقتي زندم هيچ وقت فراموشت نمي كنم.مي دونم ديگه اينا برات مهم نيست ولي دوست دارم بگم بگم خيلي برام عزيزي. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 21:17 توسط ابری
|
|
||
|
|
|
|
|
من فهمیدم که باید دوست داشت بی امید وصل ! باید عشق ورزید بی امید در بر گرفتن معشوق ، دورادور باید دوستش داشته باشم ... و از هر حرکتش به وجد بیایم ، با هر پیروزی اش شاد شوم ، هر گامش را بر زمین جشن بگیرم ... هر لبخندش را به دیگران حتی به رقیب با نگاه نوشید . هر کلامش را حتی با دیگران در پنهان ترین زاویه جان پنهان کرد ! اصلاً غنیمت دانست هر نفسش را در عالم ، که آری ، این معشوق من است که نفس می کشد ! این اوست که با هر نفسش جان می دهد به من ! او باشد ،حتی با دیگری، همین برای من کافی است ... احساس سنگینی اش بر کره خاکی، احساس بودنش ، همین بزرگترین غنیمت است برای من ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 15:36 توسط ابری
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوسش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:56 توسط ابری
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب خیلی دلم می خواست صدات رو بشنوم چند بار رفتم گوشی رو برداشتم تا بهت زنگ زنم ولی هر دفعه یه چیزی مانع می شد
دیگه اون صمیمیتی که داشتیم رو نمیشه برگردوند این روزا خیلی کلافم . امروز نتیجه های ارشد و اعلام می کنن امیدوارم قبول بشی وقتی به من گفتی از ۱۰ تا ۷ تا دوسم داری فکر کردم چقدر زیاددوسم داری حتما حسابی درگیر امتحانای میان ترم هستی امیدوارم این ترم هم به خوبی و خوشی تموم کنی پرسیدی عشق سیخی چند؟برای تو که کیلویی عشق میخری، مفت. برای من که قطره قطره عشق گدایی کردهام، بسیار |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:36 توسط ابری
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم خیلی گرفته.
هیچوقت فکر نمی کردم روزای آخر دوستیمون اینجوری باشه. این روزا احساسم قهر کرده دیگه هیچی به من نمی گه حسابی دارم تنها میشم البته منتظرش بودم ولی حالا میبینم تحملش سخته کاش منم اندازه ی تو سرم شلوغ بود.وقتی میبینم که حتی وقت فکر کردن به من و نداری دلم می گیره حتی تو طول روز وقت نمی کنی یه اس ام اس خشک و خالی به من بزنی منم که میبینم تو یاد من نمی افتی سعی می کنم بذارم اون جوری باشی که دلت می خواد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:24 توسط ابری
|
|
||
|
|
|
|
|
كاش آرزوهايت بودم تا هميشه در قلبت بودم ، اي كاش خنده هايت بودم تا هميشه بر لبانت بودم ، اي كاش اشك بودم تا نوازشگر گونه هايت بودم نمي دانم كه چگونه تو را فراموش كنم در حاليكه تو در جان مني بدان با فراموشي تو ، خود را فراموش مي كنم نه تو را ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:27 توسط ابری
|
|
||
|
|
|
|
|
اخمالوي مهربونم
خيلي دوست دارم آنچه که می نویسم حرف دل است وبس!آنچه که می نویسم حرف دل پرازدردوعاشق من است...... می نویسم ازدشت شقایق ها که تو همان شقایق سرخ دلم هستی مینویسم ازتوکه همان پروانه ای که اطراف شمع خا موشی مانند من میچرخی ونور محبت را به من بی نور می بخشی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 19:38 توسط ابری
|
|
||